قضیه آیدا - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
امشب با دوستان بیرون بودیم و حرف آیدا پیش اومد. اینکه برای برنامه تفریحی آخر هفته بهش بگیم که اونم بیاد. اما وقتی نگاه ناراضی منو دیدن گفتن چرا؟ منم توضیح دادم. چند روز پیش حال پسرشو پرسیدم و تا دوسه ساعت بعد نتونستم جوابشو بخونم. وقتی پیاما رو چک کردم دقیقا متن پیامش این بود: عزیزم خیلی گرفتاری میل
تغییر برنامه درمان - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
دکتر آمپولی که هرماه باید توی شکمم می زدم رو حذف کرد، بخاطر عوارض جانبی بدی که برام داشت مثل افسردگی و بی حسی مفاصل و... سعی می کنم هر روز یه برنامه با دوستام داشته باشم تا این یکماه بگذره. آخه این آمپول طی یک ماه کم کم جذب می شه و باید منتظر بمونم تا این یکماه هرطور شده بگذره تا بعد کم کم دوزش توی ...
زندانبان - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
وقتی به مشاورم گفتم که چطور از ایران اومدم و بابت این کار ناراحتم هنوز هم، جوابی به من داد که خیلی آرومم کرد. گفت: تو توی زندان بودی و برای رهایی از اون زندان که حقت نبود، به زندانبان گفتی می رم تا تو حیاط برای هواخوری و اومدی توی حیاط و راه فرارو پیدا کردی و بعدم... گفت باید به خودت ببالی که اینقدر
میم ب - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
از م.ب تا حالا نگفتم. عشق نافرجام ۲۰ ساله من. کسی که از ۱۶ سالگی عاشقش بودم و هنوزم کسی جاشو توی دلم نگرفته. اشتباه نکنید... دنیای من دنیای خیانت نیست. هنوزم فعلهامون برای هم بصورت جمع بکار برده می شه اما پرده برافتاده و هردو می دونیم که همدیگه رو دوست داریم. صد البته که من عاشقشم و او فقط منو دوست
برای گناه کردن چه بهونه ها که نمیاریم. - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
عنوان این پست دقیقا متن کپی شده نظر یکی از شما دوستانه درباره میم.ب چرا گناه؟! چه گناهی؟ کاش کمی بیشتر توضیح می دادی که چرا فکر می کنی این کار من گناه بوده؟ وقتی با همسرم پیمان بستم، همین اولین عشق نوجوانیم رو هم گذاشتم تو صندوقچه دلم و یه گوشه قایم کردم. عشقی که فقط یه احساس از طرف من بود و هرگز ر
چقد حس خوبیه دیدن زلالی دل آدما - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
نتونستم حسمو ننویسم و برم... دوست عزیزی که برای پست میم.ب من کامنت گذاشته بود و باعث شد پست امشبو بذارم، خالصانه نوشته: ببخشید من مطلبو اشتباه فهمیده بودم. آخه من که شما رو نمیشناسم. و حالا من جواب می دم: مگه می شه نبخشید؟ بودن شما و خوندن مطلبم و دوباره پیام گذاشتنتون اونقدر برام حس خوبی داشت که
زندگی از دستم در رفته انگاری - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
زندگی از دستم در رفته انگاری این روزا حس می کنم زندگی از دستم در رفته. بی برنامه شده همه چیز. دلم می خواد دوباره برنامه روزانه م رو برقرار کنم. شب، آخر وقت یا اول صبح، برنامه روزانه م رو مشخص کنم.... امیدوارم از فردا بتونم. امروز که باز هم بی انرژی ام و توی خونه موندم. + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم ...
چکاپ رادیوتراپی - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
چکاپ رادیوتراپی امروز چکاپ رادیوتراپی بود. رفتم و دکتر از نتیجه درمان کاملا راضی بود و قرار شد دوباره سال آینده ببینمش. راجع به عوارض آمپول جدیدم هم که بهش گفتم، گفت طبیعیه و جای نگرانی نیست. گفت تا شش ماه دیگه تغییرات خیلی محسوسی می کنم... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:22 توسط مریم ...
ناهار با الف.ح - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:29
امروز ناهارو با الف.ح خوردم. برای اولین بار بود خونه ش تنها می رفتم. دوتا سینه مرغ پخته بود و قارچ و بادمجان... خیلی خوب بود. کلا این آدم آرامشی داره که ناخودآگاه روی آدم تاثیر می ذاره. وقتی پیشش هستم اصلا هیچی تو ذهنم نمیاد... نه خوب نه بد. فضای بودنش یه سکوت خاصی داره... یه آرامش عمیق + نوشته شده ...
ثبت شرکت در آلمان - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 2:42
امروز با وکیل صحبت کردم برای ثبت شرکت توی آلمان. خیلی دوست دارم یه شرکت در زمینه کاری خودم و الکترونیک ثبت کنم. دردسرای زیادی داره اما به گرفتن اقامت بعد سه سالش می ارزه. با چند نفر هم صحبت کردم. البته با یکی از همکارای قبلیم توی ایران دوست دارم کار کنم. باهاش صحبت کردم و قرار شد کمی تحقیق کنه و بهم
ازدواج آرش - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 2:42
امشب گفت می خواد ازدواج کنه... کسی رو دیده و توی ایران دو جلسه هم صحبت کردن و قراره این بار که می ره برن مشاوره قبل ازدواج و... دیشب که گفتم توی این تنهاییام دنبال یکی هستم که آرش هم نیست، بخاطر این بود که جایگاهشو کمی دورتر بردم و به جایگاه یه برادر کوچکتر نزدیک کردم. اما الان انگار ته دلم خالی شد
دیدمش - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 2:42
امروز رفتم دیدمش. با اینکه می گه هنوز مطمئن نیست درباره این خانم اما مشخص بود که خیلی خوشش اومده. عکسشم برام فرستاد و دیدمش. خیلی دختر نازی به نظر میاد. دعا می کنم اگه خوشبختش می کنه باهاش بمونه. آرش لیاقت یه زندگی خوب و خوشبختی رو داره. دلمو عقبتر بردم. حتی کمی عقبتر از دیروز. نمی خوام وارد حریم ای
جریان ملایم زندگی - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 2:42
زندگی دوباره جریان ملایم و سبک خودشو پیدا کرده و داره می گذره. در مورد ثبت شرکت یکی از دوستام دیروز با یه وکیل جلسه داشته و اون وکیل گفته که اصلا صلاح نیست که درس و دانشگاهو رها کنم و تحت هر شرایطی باید درسمو بخونم... البته باید بیشتر به این موضوع فکر کرد و برای همین با یکی از دوستامون که آلمانیه قر...
حسودیم شد - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 18:50
زود اومدم خونه بنویسم که امروز حسودیم شد... شاید بیشتر از حسودی، حالم بد شد وقتی دیدم آرش تو ایستگاه مترو با دو تا خانم صحبت می کنه... اشتباه نکنید، نه شکاکم نه بهش بی اعتمادم نه اصلا تعهدی به هم داریم که بخواد ارتباطاتش با هرکسی به من مربوط باشه. فقط از خودم تعجب کردم که چرا باید اینطوری حسودی کنم
من کیم و کجام؟ - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 18:50
من دوساله آلمان زندگی می کنم و اینجا درس می خونم مثلا. البته اینکه می گم مثلا چون بخاطر بیماریم فقط یک ترم درس خوندم و تا الان مرخصی هستم. بعد از شیمی درمانی و جراحی و رادیوتراپی نیاز به یه استراحت کوتاه داشتم که رفتیم با سبحان فرانسه و برگشتیم. من آلمانو خیلی دوست دارم و اگه خدا بخواد دلم می خواد ه...
دلم گرفته - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 18:50
امشب یه جورایی دلم گرفته. از کجا و چی دقیقا نمی دونم. به هرچی فکر می کنم انگار حالم ازش خوب نیست. امشب فقط حالم گرفته س گاهی با خودم فکر می کنم چرا با وجود اینهمه دوست باید تنها باشم؟ چرا اونی که باید قدرمو می دونست ندونست و من و تمام دنیای قشنگمو خراب کرد... حق من تنهایی نیست تو این روزام. من بنویس
ثبت شرکت و اقامت - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 18:50
امشب با کسی راجع به ثبت شرکت و گرفتن اقامت از طریق کارآفرینی صحبت کردم. نمی دونم کار درستیه یا نه. نمی دونم به صلاح هست یا نه. من به اقامت خودم و سبحان فکر می کنم و این به نظرم راه مطمئن و خوبیه. اما دردسرای خوشم داره بعلاوه اینکه کاریه که مرتبط با رشته خودم هم نیست! قراره فردا کمی بیشتر صحبت کنیم و...
شب قدر امسال - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:14
امشب شب قدره و می خوام دعا کنم می خوام ازش تا آدمی رو سر راهم بیاره که نگاهش به عشق مثل خودم باشه. زندگی مشترک رو واقعا یک روح در دو کالبد بدونه و سیاست و خودخواهی رو توی زندگی نداشته باشه. دلم می خواد یکی بیاد که صاف و زلال باشه توی رابطه تا منم براش خودم باشم و با خیال راحت زندگی کنم. دلم می خواد
دستنوشته ها - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:14
می خوام کم کم دستنوشته هام رو هم با شما شریک بشم اسمشونو شعر نمی ذارم. چون بعضیا می گن شعره بعضیا هم می گن نثر اما من احساسمو اینحوری می نویسم: دو حرف زیر نوشته هام خاطب اون نوشته س و خودم فقط یه اسم دارم و اون مریمه! + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:21 توسط مریم |
باز می خواهمت - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:14
هربار به خودم می گویماین بار که جایی باشینخواهم بوداما مگر می شود؟باز می خواهمتباز هستی وهستم... الف.ح۱۷ جون ۲۰۱۷رستوران + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:26 توسط مریم |